سلام . خوب قراره آپ کنم ولی طبق معمول موندم که چی بنویسم .
آخه یکی نیست بهش بگه چرا زور میگی ؟؟؟
بشینم عشقولانه بنویسم؟؟؟ ![]()
ولی واسه کی؟؟؟
آخه لاو پیدا نمیشه که؟؟؟![]()
![]()
دارم یه ترانه ایی گوش میدم ولی نمیدونم خوانندش کیه - داره میگه
اگه چشمای تو هرگز / منو اینجوری ندیده
اگه تو باور ابرت / کسی آفتاب نکشیده
اگه دست مهربونی / روی شونه هات نبوده
اگه شاعری تا اینجا / واسه چشمات نسروده
.........من بی ستاره اینجا / شعر چشماتو سرودم
توی فصل مرگ احساس / شب و روز یاد تو بودم
......بقیش دیگه مهم نیست -
نزدیکه عیده و طبق معمول خونه تکونی .
وای چقدر این کار سخته
- اگه یکی هم مثل من ........
باشه که هیچی - 3 روزه میخوام اتاقمو تمیز کنم ولی هنوز شروع نکردم ![]()
- آخه حالا کو تا عید؟؟؟؟؟؟![]()
چقدر حرصم میگیره از عید
دوستان واسه داییم و دوستم دعا کنید
- تصادف کردند و تو بیمارستانن
- ماشینشون با یه ماشین دیگه شاخ به شاخ شده و بعدش ...................اینم عیدی قبل از عید
یکی دوساعت پیش تلفن زنگید و من رسما" دعوت شدم که برم باشگاه
ولی لباسای من که نیست .
هفت تا کوه قاف قایم شده که یه دفعه خدای ناکرده شیطون تو جلدم نره و برم باشگاه . ... جای شماها پر همین که به مامان خانم گفتم لباسامو میخوام تا برم باشگاه .
... چنان دادی سرم کشید که موهای سرم سیخ شد
... آخه چرا ؟؟؟؟؟ مگه من کفر گفتم؟؟؟
بعدشم رییس بزرگ فرمودند : اگه یکبار دیگه اسم باشگاه و اینجور چیزا را آوردی نیاوردی .... تهدید میکنند
حالا مثلا" بهم برخورده و قهرم .... ![]()
این دفعه مامان خانم از خر شیطون پیاده نمیشه و اجازه نمیده که برم .........
آخه این شانسه که من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟![]()
خوب دیگه بسه خیلی چرت و پرت گفتم
- زیادی مستفیض شدید
- در آخرم یه شعر از حمید مصدق - امیدوارم خوشتون بیاد - همتونو دوست دارم
من آن کبوتر بشکسته بال در دامم
که بهر صید من این چرخ دانه ای نفکند
مرا به همت آن مرغ آسمان رشک استکه رخت خویش به هیچ آشیانهای نفکند
به سیل حادثه تا خود نسازدش ویران
زمانه هیچ زمان طرح خانه ای نفکند
من آن غریب درخت کویر سوخته ام
که سنگ رهگذر از من جوانه ای نفکند
به غیر که وفا از پری رخان خواهم
به شوره زار کس از مهر دانه ای نفکند
فرشتهای که خبرداشت از شراره عشقچرا به من نگه عاشقانه ای نفکند ؟
حمید هیچ زمان شعر تازه ای نسرود
طنین نامتو تا در ترانهای نفکند
