تبليغاتX
دلم برات تنگ شده - منت

 

قهر باران , جور طوفان داشتم

تا چو گلبن گل به دامان داشتم

خود نکردم دا من غم را رها

گوییا با غصه پیمان داشتم

در جوانی چهره ام در هم شکست

بس که در دل درد پنهان داشتم

گل نمیخواهم که در باغ دلم

داشتم داغ و فراوان داشتم

خجلت دل را کشیدم سالها

سفره خالی بود و مهمان داشتم

پشت دیواری به خاکم بسپرید

من که بیم از روی دربان داشتم

هر چه بلبل نغمه خواند و گل شکفت

غنچه سان سر در گریبان داشتم

تا چراغان بود با سیلی رخم

آبرویی بین یاران داشتم

مهمان بودم در این دنیا ولی

روز و شب اندیشه ی نان داشتم

ساعتی صد بار مردم , ای دریغ

باز هم بدنامی جان داشتم

ریشه اش در انتظار تیشه بود

بر درختی گر که سامان داشتم

روز خشکی منت آتش , پریش

فصل سبزی ناز باران داشتم

 

 

پریش

+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com