تبليغاتX
دلم برات تنگ شده
خيال خام پلنگ من به سوی ماه جهيدن بود
... و ماه را ز بلندايش به روی خاک کشيدن بود

پلنگ من ـدل مغرورم‌ـ پريد و پنجه به خالی زد
که عشق ـماه بلند من‌ـ ورای دست رسيدن بود

گل شکفته خداحافظ، اگر چه لحظه‌ی ديدارت
شروع وسوسه‌ای در من، به نام ديدن و چيدن بود

من و تو آن دو خطيم آری، موازيان به ناچاری
که هر دو باورمان ز آغاز، به يک‌دگر نرسيدن بود

اگرچه هيچ گل مرده، دوباره زنده نشد اما
بهار در گل شيپوری، مدام گرم دميدن بود

شراب خواستم و عمرم، شرنگ ريخت به کام من
فريب‌کار دغل‌پيشه، بهانه‌اش نشنيدن بود

چه سرنوشت غم‌انگيزی، که کرم کوچک ابريشم
تمام عمر قفس می‌بافت، ولی به فکر پريدن بود

حسین منزوی

 

+ نوشته شده توسط larse در شنبه بیست و دوم دی 1386 و ساعت |

سپردم عاقبت خود را به دیوار

نوشتم روی قلبی در کنارش

به دیواری که دل دادند به اشعار

که این که این معشوقه شد در انتظارش

به اشعاری که حک شد روی یک قلب

چو فردایی دگر آمد به دنیا

شدم سنگ صبور حرف دیوار

رسیدم پای دیوار قرارش

برایم قصه ای پر ماجرا گفت

کسی دیدم بلا نسبت کمی خر

از اندوه صدایی آشنا گفت

کمی پهن و درازی اش چو یک در

برایم از محبت ‘ عاشقی ‘ مهر

درون کله ی بی مغز او ‘ حیف

برایم از نگاهی مبتلا گفت

نبوده یک عدد مو ‘ یک عدد پر !

از او میگفت و دل را دربه در کرد

گزیدم یک عدد انگشت خود را

که از عشقش چرا باید حذر کرد ؟؟

که ای بابا امان از عاشق ما

از او میگفت و دل هم عاشقش شد

به او گفتم تویی نقاش این قلب ؟؟

اسیر عشق ‘ مجنونی دگر کرد

تویی آن عاشق شیدا و زیبا ؟؟

شنیدم از ته چاهی که آری

منم آن عاشق و با من چه کاری ؟؟

به او گفتم که تو خواندی مرا پیش

تو گفتی منتظر بر ناز یاری ؟؟

که ناگه یار ما غش کرد و افتاد

دل ویران من ناگه شده شاد

به او گفتم که غش کردی کمی زود

بگویم که نی ام شیرین ‘ فرهاد

که ناگه ژست او کلی بهم خورد

به جای غش کمی تا قسمتی مرد

و در آخر به یک سیلی شدم سرخ

دو دستم را گره زد ‘ با خودش برد

  

 

 

 سلام . دوستان عزیزم هر کدومتون سرکار رفتید تقصیر خودتونه . اصلا" چه معنی داره تا اسم عشق و عاشقی میاد همه تیز میشن ؟؟؟

+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه یازدهم دی 1386 و ساعت |
سلام سلام . دارم امتحان میکنم بنا بر بعضی دلایل منو سحر مصمم

شدیم که با هم دیگه یه وبلاگ رو بترکونیم

اما... من همون جا تو یکی مث تو هم همچنان هستم فکر نکنین که

پیچیدم .. من هم اونجا مینویسم هم اینجا

بچه پر رو به من میگن نه؟

خوش باشین...!!!!!

+ نوشته شده توسط larse در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت |
یکی منو بگیره
+ نوشته شده توسط larse در چهارشنبه پنجم دی 1386 و ساعت |
دلم برای کسی تنگ است
 که آفتاب صداقت را
به میهمانی گلهای باغ می آورد
و گیسوان بلندش را به بادها می داد
و دستهای سپیدش را به آب می بخشید
دلم برای کسی تنگ است
 که چشمهای قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
 وشعرهای خوشی چون پرنده ها می خواند
دلم برای کسی تنگ است
 که همچو کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را نثار من می کرد
 دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترین شمال
 و در جنوب ترین جنوب
 همیشه در همه جا آه با که بتوان گفت
که بود با من و
یوسته نیز بی من بود
و کار من ز فراقش فغان و شیون بود
 کسی که بی من ماند
کسی که با من نیست
 کسی .... دگر کافی ست

                                                                     حمید مصدق

woman playing 
with her hair. 
fotosearch - search 
stock photos, 
pictures, images, 
and photo clipart

+ نوشته شده توسط سحر در یکشنبه دوم دی 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com