تبليغاتX
دلم برات تنگ شده
 

شب بود و سکوت اتاقم آنقدر به من نیش می زد که زهر نیش آن به جنون رسیده بودم
من در اتاق تنهاییم
زنده بگور را زمزمه می کردم
و با یاد تجربه مسخ روزمرگی را دوره می کردم
اتاق تنهایی
دردهای کهنه را به یادم می انداخت
اتاق تنهایی
هر شب برایم بوی کافور را در خود تجزیه می کرد
بوی نعش مدفون شده ای که در میان شب لجن گرفته آرام گرفته بود.
بوی کافور آنقدر به مشامم نزدیک بود
که من هر شب گور کنی که گورم را می کند در خواب می دیدم .
اتاق تنهایی
فارغ از هر گونه ارتباط با دنیای آدمکان بود
آنجا که از تبدیل واژه صداقت به کثافت دلالی می کردند
آنجا که کلمات به آسانی متهم می کردند
آنجا که رجاله ها حکومت می کردند
من در اتاق تنهاییم
به این باور رسیده بودم
( اینجا برای زنده شدن باید مرد.)
در اتاق تنهایی
به دنبال تابوت گمشده ام می گشتم
تا شاید در زیر انبوه ترانه های اندوه گمشده ام را باز یابم.
من در اتاق تنهاییم
تنها نشسته بودم
و اصلا یادم نبود که زندگی در کنار من است
زندگی با آن نگاه کینه آمیزش برایم می خواند :

فردایی دوباره ...
فردا...فردا...
شب بود
و سکوت اتاقم آنقدر به من نیش می زد
که اززهر نیش آن به جنون رسیده بودم.

لهجه باران را از یاد برده ام اشکهایم در پس بغضی کال سرخی دل را به رخ چشمانم میکشد در این اندیشه ام که هیچ قاصدکی نوید پای نهادن تو را به سرای خالی دل به گوش آرزوهایم نرساند. آمدی ولیک آمدنت چه بی صدا بود و حضورت چه بی تابم میسازد. خود را گم کرده ام دستانت تنها سایه ای است که آرزوی نوازش را در دلم تداعی میسازد و چشمانت امید یک عشق جاودان را . میدانم بی تو دلم نفس را از یاد خواهد برد.

میدانی باده عشقت را جرعه جرعه سر کشیدم و از دست رفتم من نفسهای این آشنا را دیریست که در انتظارم من هرم نگاه تو را در چشمان آرزوهایم بی تابم برای با تو بودن هر لحظه نفسهای بیهوده را میشمارم.

مرا دریاب. بی تو شکسته ام و تو مرا نمیبینی در انتظار یک نگاهم که خواهش دل را به بستر خوابی جاودانه برساند بی تو از دست رفته ام به فریادم رس.

تنها با یک نگاه بگذار نگاه تو قفل این تب کرده نفس را این بغض فرو خورده را بشکند باور کن آنچنان مست تو ام که لهجه باران را از یاد برده ام.

باور کن که شراره نگاهت مرا در آتش عشق سوزانید تن خشک نفسهای عاشقم سینه پر آلامم را میخراشد.

شرار تابستان سبزی بهار زردی پائیز سرمای زمستان بوی عشق میدهند. عشقی که سرا پای وجودم را در هم نوردید و هیچ نگذاشت از وجود من جز یک دل عاشق که در آتش تو میسوزد.

به فریادم رس من چنان مست تو ام که لهجه باران را از یاد برده ام نگاه تو صدای باران را در چشمانم ترانه میسازد شاید اشکهایم عطش عشق بی نصیبم را به دل تو روانه سازد.

نگاهم کن بی تو از دست میروم نگاهت این عشق را به اوج میرساند من میخواهم در این اوج بسوزم میخواهم تا ابد در این نگاه بخوابم میخواهم در اوج عشق بمیرم.

نگاهم کن.نگاهم کن. بگذار در این عشق بسوزم بمیرم
.


 

+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386 و ساعت |
دستهای خسته ابر تنهایی پنجره را معنا میکند کاش انقدر جاده صدایم نمیکرد از تنهایی پونه دلگیرم از تنهایی باغچه برای دستهایی که بی صدا مرا به سویی راند که ندانستم پرتگاه لحظه های بودن من بود .کاش با من از صداقت گل نمیگفتی که امروز صدها بار به خود نگویم پس شبنم گلبرگهای زندگیم کجاست؟ کاش از باران نمیگفتی تا امروز پنجره های تنهاییم برای دستهای خالی از رویایشان بیتابی نکنند . تمامی لحظات تاقچه خاطراتم ابریست چمدانم کجاست؟ آیا واقعا جای من اینجاست؟ پنجره غوغا میکند ابرهای پر هیایو مرا میخوانند تنهایی بهتر از گره های کال دستهای حسرت است باور میکنم . باور کنید باور میکنم که پنجره بی عشق و بی باران و بی چشمان منتظر مانده است . آیا کسی مرا از پشت پرچین خیالش تنها برای خودم و به نام حقیقیم میخواند؟ آیا کسی بودنم را بی هیچ خواهشی باور میکند کسی میشناسد آنچه در درون من خسته دل میگذرد ؟ نه . دیریست من و باران و پنجره تنها مانده ایم . اگر من تنها مانده ام گله ای نیست تنهایی این عادتیست دیرین سال با رگهای پینه بسته ز بی کسی قلب تنهایم تنهایی باران را نیز دستان پر قساوت ابر پاسخ گوست اما پنجره امروز برای دستان من که تنها مانده اند تنهاست برای نگاه هایی که دیگر در انتظار دستان آشنایت نیستند پنجره برای خود خواهی ابر تنهاست . کاش میشد دوباره کنار دیوار لحظات با تو بودن را صادقانه از بر کرد . کاش چوب خاطراتت انقدر با قساوت دستان خالی از حرمت صداقت عشق را تازیانه نمیزد . کاش میگفتی اینچنین است بودنت من عشق را باور ندارم . تنها ارمغان جاده با تو بودن تنهایی بود و ناباوری باور من .باری من تنها .باران تنها و پنجره نیز هم .

photo

 

دوستان عزیز - وبلاگ زیر هم یکی از دوستای عزیز منه - دیدن وبلاگش خالی از لطف نیست - تشکر از همتون

http://mohsen1sajad.blogfa.com/

+ نوشته شده توسط سحر در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com