تبليغاتX
دلم برات تنگ شده

سلام دوستان عزیزم . این شعر را خودم گفتم ,

تقدیمش میکنم به رضا و به تمام دوستان عزیزم , امیدوارم خوشتون بیاد :

 

من شعله ی رقصان توام , باد مرا کشت

این صاعقه در صاعقه , فریاد مرا کشت

در یک شب طوفانی پر آتش و باران

حیرانی ات ای عشق سحرزاد مرا کشت

شمشیر به دست آمد و بوسید گلویم

برگرد سرم چرخ زنان , شاد مرا کشت

شیرین تر از آن بود که ما را برماند

معشوقه که با تیشه ی فرهاد مرا کشت

چون کوره ی داغی که دلم را بگدازد

چون شیشه ی در پنجه ی فولاد مرا کشت

گفتیم که در تیررس چشم تو باشیم

تیری که ز چشمان تو افتاد مرا کشت

از شاخ نه , از برگ نه , از بار و برم نه

از بیخ و بن , از ریشه و بنیاد مرا کشت

دلم یک ورق پاره ی نازک است

دلم را مچاله نکن

نگو این که یک کاغذ باطله است

به سطل زباله

حواله نکن

دلم دفتری کاهی است

ورق های آن را نکن زود , زود

بیا بعضی از صفحه ها را بخوان

از اول ببین

حرف , حرف تو بود

دلم یک گلکاغذی ست

گل کاغذی مرا فوت کن

بیا گل بزن توی دروازه ات

دلم را به سمت خودت شوت کن

اگر باز از دست من دلخوری

بیا این ( ببخشید ) هم مال تو

نرو صبر کن , یک کمی صبر کن

بیا اصلا" این دل,

دلم مال تو ...

+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه بیست و سوم خرداد 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com