تبليغاتX
دلم برات تنگ شده

بی تو خزان عشقم چه زود فرا رسید می دانم که خود خواسته را تدبیر نیست

روزهایم دیگر برایم مفهومی ندارد خود اینگونه خواستم

دیدن رویت برایم شد ارزویی محال خود اینگونه خواستم میدانم

با هم قرار گذاشته بودیم که پاییز امسال را با وجود هم بهار کنیم

با هم قرار گذاشته بودیم که پاییز امسل برامون زیباترین ..عاشقونه ترین و رویایی ترین پاییز عمرمون باشه

ولی اینم برام محال شد ولی این از یادم نمیره که


خود خواسته را تدبیر نیست
دفتر خاطراتمو ، وا مي کنم به ياد تو

در ميارم از آلبومم ، عکساي يادگاريتو

عکسا تو هي مي بوسمو ، زل مي زنم به دفترم

عشق تو مونده در دلو ، فکر تو مونده در سرم

من هنوزم دوست دارم

زنجير قفل ياد تو ، از دل من وا نمي شه

طفلکي قلب عاشقم ، فکرته هر جا هميشه

بعد تو روزگار من ، خيلي به سختي مي گذره

فکر نکن عاشقت يه روز ، عشق تو از ياد مي بره

من هنوزم دوست دارم

کاش خونه قلبمو باز، بياي چراغوني کني

کاش تو حصار زندگيت ، باز منو زندوني کني

کاشکي بياي مثل قديم ، دست تو دستام بذاري

قول بدي اين بار که بياي ، باز نري تنهام بذاري

من هنوزم دوست دارم
گريه کن جداييا ما رو رها نمي کنن ادما انگار براي ما دعا نمي کنن گريه کن حالا حالا از هم

بايد جدا بشيم گريه کن منم دارم مثله تو گريه مي کنم به خداي اسمونامون دارم گلايه مي کنم

گريه کن واسه شبايي که بدون هم بوديم تنهايي براي سنگيني غصه کم بوديم گريه کن سبک ميشي

روزاي خوب يادت مياد گرچه تو تقويمامون نيستن اون روزها زياد گريه کن براي قولي که

بهش عمل نشد

واسه مشکلاتي که بودش و هست و حل نشد گريه کن واسه همه واسه خودت براي من توي

بارونيترين ثانيه حرفاتو بزن گريه کن تا اينه شه باز اون چشاي روشنت واسه موندن لازمه فداي

گريه کردنت...?

کنار من نشستي ، گفتي دلت منو ميخواد
بازم ازاين حرفا بزن ، داره ازت خوشم مياد
اين روزا بدجوري داري ، ذهنم درگير ميکني
اينطوري که تو پيش ميري ، قلبم, زنجير ميکني
حرف قشنگ خوب بلدي ، خيلي قشنگ حرف ميزني
آدمو جادو ميکني ، بااون چشاي خواستني
بهم بگو رو حرف تو ، چقد ميشه حساب کنم
با گرمي صدات ميشه ، برف دلم رو آب کنم؟
ميترسم از اين که يه وقت ، حرفات حقيقت نباشه
قصري که مي سازي واسم ، نساخته از هم بپاشه
حرف قشنگ خوب بلدي ، خيلي قشنگ حرف ميزني
آدمو جادو ميکني ، بااون چشاي خواستني
خودتي يا ساز دهني ، دل منو آب ميکني
حرفاي خوب خوب بلدي ، دلم رو بي تاب ميکني
حرفات اگه حرف نباشه ، فقط به صرف دلته
از کجا بايد بدونم ، اين حرفا حرف دلته
حرف قشنگ خوب بلدي ، خيلي قشنگ حرف ميزني
آدمو جادو ميکني ، بااون چشاي خواستني
 
+ نوشته شده توسط سحر در جمعه بیست و ششم آبان 1385 و ساعت |

سالها ميگذرد از شب تلخ وداع
از همان شب كه تو رفتي و به چشمان پر از حسرت من خنديدي
تو نميدانستي
تو نمي فهميدي
كه چه رنجي دارد با دل سوخته اي سر كردن
رفتي و از دل من روشنايي ها رفت
ليك بعد از ان شب
هر شبم را شمعي روشني مي بخشيد

بر غمم مي افزود
جاي خالي تو را ميديدم
مي كشيدم آهي از سر حسرت و مي خنديدم
به وفاي دل تو
و به خوش باوري اين دل بيچاره خود
ناگهان ياد تو مي افتادم
باز مي لرزيدم
گريه سر مي دادم
خواب مي ديدم من كه تو بر ميگردي
تا سر انجام شبي سرد و بلند
اشك چشمان سياهم خشكيد
آتش عشق تو خا كستر شد
ياد تو در دل من پرپر شد
اندكي بعد گذشت
اينك اين من...تنها...دستهايم سرد است
قدرتم نيست دگر...تا كه شعري گويم
گر چه تنها هستم
نه به دنبال توام
نه تو را مي جويم
حال مي فهمم من...چه عبث بود آن خواب
كاش مي دانستم عشق تو مي گذرد
تو چه آسان گفتي دوستت دارم را
و چه آسان رفتي...
كاش مي فهميدي وسعت حرفت را

آه...افسوس چه سود
قصه اي بود و نبود

-نمي دانم کجا رفتي؟
نمي دانم کدامين خواب رنگارنگ
تو را تا مرز جادويي رويا برد؟
کدامين شعر تو را در خود
به شکل بيت رنگيني نهان مي کرد
کجا رفتي؟
تو ابري بر درخت خشک من ديگر نمي باري
من اکنون چون درختي خشک و بي بارم
و باور کن گل خشکيده اي در سينه ي بادم
تو را جان تمام آرزوهايت

من و تو دنيا رو آفتابي مي خواستيم عسلك
پيرهناي مشكي رو آبي مي خواستيم عسلك
من و تو ماهي نبوديم مثه اون قصه ي ناب
تنها اين شبا رو مهتابي مي خواستيم عسلك
همه ي سهم ما از دنيا همين بود عسلك
سايه ي ستاره هم ستاره چين بود عسلك
اما بين چشماي مرده و مات آدما
برق چشماي ما آفتابي ترين بود عسلك
سهم من از چش تو چن تا زل بود؟ عسلك
آخر چن تا غزل اسم عسل بود ؟ عسلك
حالا جرم ما چيه ؟ بگو به من بگو به من
بگو همبند غزلساز هميشه خوبه من
بگو پروانه ي ما صيد كدوم ثانيه شد ؟
بگو كي سر مي زنه خورشيدت از غروبه من ؟
عسلك ! گاهي خيالت من رو غمگين مي كنه
اسب بالدار ترانه رو برام زين مي كنه
اسم تو يه طعمي داره مثه شيريني عشق
چاي تلخ لحظه م رو اسم توشيرين مي كنه
سهم من از چش تو چن تا زل بود؟ عسلك
آخر چن تا غزل اسم عسل بود ؟ عسلك

+ نوشته شده توسط سحر در جمعه دوازدهم آبان 1385 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com