تبليغاتX
دلم برات تنگ شده
سلام - من اومدم - نمیدونم آخرین بار کی اومدم نت و کی آپ کردم - الان خیر سرم نی ریز شیراز هستم - شهری که توش امکانات بیداد میکنه - فکر نید تاسی های اینجا ۷ نفره است - این دیگه اوج پیشرفته - تعجب نکنید براتون توضیح میدم : راننده یک نفر - دو نفر جلو و متاسفانه ۴ نفرم عین .... مجبورن ردیف عقب بشینن . در راستای پیشرفته بودن  اتوبوس موجود نیست - کل مساحت شهر زیبای نی ریز را میتوان در عرض ۲ دقیقه گشت زد . وای فکر کنید آخر پیشرفتند .

دلم بدجور گرفتس - ترجیح میدم شاملو بنویسم براتون و بعدشم برم بمیرم تا یه مدت دیگه که شاید آفتابی بشم و بیام نت و اعلام زنده بودن بکنم .

همه
لرزش دست و دلم
از آن بود که
که عشق
پناهی گردد،
پروازی نه
گریز گاهی گردد.

ای عشق ای عشق
چهره آبیت پیدا نیست
***
و خنکای مرحمی
بر شعله زخمی
نه شور شعله
بر سرمای درون

ای عشق ای عشق
چهره سرخت پیدا نیست.
***
غبار تیره تسکینی
بر حضور ِ وهن
و دنج ِ رهائی
بر گریز حضور.
سیاهی
بر آرامش آبی
و سبزه برگچه
بر ارغوان
ای عشق ای عشق
رنگ آشنایت
پیدا نیست

+ نوشته شده توسط سحر در یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
حق با چارلی چاپلین بود....شکستم قبل از اینکه بالی بگیرم

از همین حالا خوب میدانم که دیگر بالی در کار نیست ... شاید

بهتر است پاهای شکسته ام را برای دوباره قدم زدن گچ بگیرم

+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 و ساعت |
یه مدته هوای دلم بدجوری گرفتس... این نوشته مال این حالو هواس تقدیم به شما:

این منم

پسری که شعرهایش را

پشت کیلومترها فاصله

توی چار دیواری اتاقی که هرگز نبود

پنهان میکند

من /تورا

بیت بیت عا شق شدم.عاشق غزلی مثل این:

...

وقتی که شعرهای جهان هم شبیه توست

 

حتی ردیف پر هیجان هم شبیه توست

 

من بغض دردهای تورا گریه می شوم

 

حالا بگو چطور ... امان هم شبیه توست

 

دارد تمام بغض غزل / های / های من

 

1 – " یک مخمل جدید..." که آن هم شبیه توست

 

وقتی که چشم های تو را خیره می شوم

 

حس می کنم زمین و زمان هم شبیه توست

 

آ رامشی عجیب دلم را گرفته است

 

از من نشان نخواه ، نشان هم شبیه توست ...

 

اصلا تمام آنچه سرودم برای تو

 

وقتی که شعرهای جهان هم شبیه توست

 

1 – " یک آدم جدید ... مرا زنگ می زند

بر شانه های مضطربم چنگ می زند

 

+ نوشته شده توسط larse در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 و ساعت |

سلام دوستان عزیزم . آپ قبلی به خاطر یه سری مسائل حذف شد . از همه ی دوستانی که برام کامنت گذاشته بودند تشکر میکنم - همین طور از کامنت های خصوصی . اینم یه شعر ازاحمد شاملو - این بهتر به روحیات من میخوره تا طنز نوشتن .

اینک موج سنگین گذرزمان است که در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چون جوبار آهن در من می گذرد
اینک موج سنگین زمان است که چو نان دریائی از پولاد و سنگ در من می گذرد
***
در گذر گاه نسیم سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذرگاه باران سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام
در گذر گاه سایه سرودی دیگرگونه آغاز کرده ام

نیلوفر و باران در تو بود
خنجر و فریادی در من
فواره و رؤیا در تو بود
تالاب و سیاهی در من

در گذرگاهت سرودی دگر گونه آغاز کردم
***
من برگ را سرودی کردم
سر سبز تر ز بیشه

من موج را سرودی کردم
پرنبض تر ز انسان

من عشق را سرودی کردم
پر طبل تر زمرگ

سر سبز تر ز جنگل
من برگ را سرودی کردم

پرتپش تر از دل دریا
من موج را سرودی کردم

پر طبل تر از حیات
من مرگ را
سرودی کردم

1www.gisha.sub.ir (42).jpg

 تا مگر شیشه این کاخ به هم درشکند
 تا مگر ولوله افتد به دل قصر سکوت
 دست در حسرت سنگ
 سنگ در آرزوی پرواز است


www.gisha.sub.ir (1).jpg

+ نوشته شده توسط سحر در شنبه سی و یکم فروردین 1387 و ساعت |
عرض به حضورتون که چون اون نوشته قبلی سحر بد جوری رو مخ بود من حالا

میخوام یه خاطره بنویسم... و برا این تو وب سحر مینویسم که به اونم یه جورایی

ربط داره:

اوایل پاییز پارسال بود که هر وقت منو سحر با هم حرف میزدیم سحر از یکی

به اسم حسام((اگه درست یادم باشه))حرف میزد که معلوم نبود تلفن همراه سحر رو

از کجا گیر آورده و شدیدا در تلاشه که مخ سحر رو بزنه!خلاصه اونقدر کنه

شد که من مجبور شدم قاطی کنم!یه بار که سحر زنگ زد گفتم به این آقا حسام بگو

داری میای تهران و قرار بذار که ببینیش.خلاصه سحر برا یارو خالی بست که من

اومدم تهران و میخوام ببینمت.از طرفی هم شماره عرفان((یکی از شاگردای من))

رو داد بهش که این شماره دختر خاله منه و من با این باهات در تماس باشم.و من

هم گوشی عرفان رو گرفتم دستم!!!!و با این حسام از طرف سحر قرار گذاشتم که

بریم همدیگه رو ببینیم.روزی که قرار بود من برم تهران زنگ زدم به شکوفه که

از مدرسه که اومدی به بابات بگو با من داری میای تهران وتیز بیا که کار داریم.

با حسام قرار گذاشتم تو مترو میرداماد... وقتی که ما رسیدیم اونجا(با یه کم تاخیر)

دیدیم که این جناب وایساده با کلی قرو اطوار و یه دسته گل((بنده خدا!))بهش

اس ام اس دادم که من نیم ساعت دیگه میرسم.با شکوفه رفتیم دو تا قهوه خوردیم

و من شکوفه رو جای سحر فرستادم سراغ حسام.گفتم مث بچه آدم میری مخش

رو تیلیت میکنی و میرین تو کوچه پس کوچه های میرداماد تا منم بیام.شکوفه رفت

سراغش رو یه کم حرف زدن و بعد هم حسام دست شکوفه رو گرفت و راه افتادن

شکوفه هم که خدا بده برکت آنچنان لاوی برا حسام ترکوند که بیا و ببینو بعد

کلی راه رفتن رسیدن اونجایی که من میخواستم ...یه جای خلوت و دنج و بدون

دررو.حالا نوبت من بود!رفتم جلو به حسام گفتم:مرتیکه ی...........((بی ادبی

بود که بخوام بنویسم چی جای نقطه چینا گفتم))حالا دیگه آویزون آبجی ما میشی؟

حسام گیج به شکوفه نگاه کردو گفت:سحر این داداشته؟شکوفه هم پررو گفت: این

داداش سحره ... من شکوفه هستم!حسام بریده بود.گفتم:یا مث بچه آدم راتو

میکشی میری جلو خونتون بازی میکنی با من میدونم و تو!اومد کم نیاره گفت:و

اگه بیخیال نشم؟هنوز حرف از دهنش در نیومده بود که.... بومممممممممممممم

یهو یه لگد اساسی خورد تو صورتش!شکوفه وایساد یه کنار به تماشا.و این پسره

هم که گیر بد آدمی افتاده بود هی داد میزد و من با مشت و لگد از سر و صورتش

پذیرایی میکردم((جاتون خالی که ببینین))خلاصه آنچنان کتکی خورد که نمیتونست

رو پاش وایسه سرش داد کشیدم که بلند شو کارت دارم!به یه زحمتی پاشد دوباره داد

زدم که حالا منو نگاه کن...تا نگاهش اومد تو صورتم یه مشت دیگه زدم وسط

دماغش که پخش زمین شد!!!و با شکوفه راهمون رو کشیدیم رفتیم که ناهار رو

یه جا بخوریم((زیادی فعالیت کرده بودم گشنم بودخوب))و بعدش هم مث دو تا

بچه خوب اومدیم خونه....

البته من بچه خوبیم ولی وقتی پا روی دمم میذارن دیگه این میشه که خوندین

ای بابا!!!!

+ نوشته شده توسط larse در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 و ساعت |

سلام . من اصلا" حالم خوب نیست پس از شما هم نمیپرسم . چه معنی داره وقتی من اعصابم خورده و حالم بده بقیه خوش باشن؟؟؟؟؟؟؟؟؟

صبح اول وقته و احتمالا" خیلی از شماها هنوز خوابین ولی من ؟؟؟؟؟ خواب باهام غریبه شده و عوضش ........ الان دارم متالیکا گوش میدم ( از همون سی دی هایی که لارس بهم داده - خدایا که چقدر داد میکشه و من چقدر از این آهنگ و آهنگ بعدیش خوشم میاد ) میدونید خوبیش به چیه؟؟؟ خودم میگم - خوبیش به اینکه وقتی صداشو تا آخر میدی بالا خودتم میدونی داد بکشی بدون اینکه کسی بفهمه و اعتراض کنه که زشته - عیبه - دختر که نباید صداشو بلند کنه - دختر که نباید چپ بره - دختر که نباید راست بره - بزار ساده تر بگم : تو که نباید اینکارو بکنی - تو که نباید اون کارو بکنی - اصلا" چه معنی داره تو گریه میکنی؟؟ چه معنی داره تو اخم کنی؟؟ چه معنی داره تو داد بکشی؟؟ چه معنی داره بگی میخوام برم دانشگاه ؟؟؟؟ هان چه معنی داره؟؟؟؟ دختر این قدر خودسر؟؟؟ اینقدر از خود مچکر؟؟؟ دختر اینقدر بد؟؟اصلا" دختر اینقدر کوفت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟میدونی چیه؟ دست پیششو گرفتن که یه موقع پس نیفتند ...... هههههههههه بعد کم میاری - آخه میخوای فرار کنی از اون موقعیتی که توش هستی - اینجاست که دوستای واقعیت خودشو رو میکنن - دوستت هستند یا بهت ترحم میکنند نمیدونی فقط اینو میدونی که وقتی گفتی آقا آخر خط اینجاست - تا اینجا اومدی حالا دیگه باید راهتو بکشی و بری بهشون برخورد - یکیشون گریه کرد - اون یکی سرت داد کشید و سومی تهدید کرد .

اون که گریه کرد از خودت وضعش بدتره ولی چون بهت قول داده داره نهایت تلاششو میکنه - اونی که سرت داد کشید دید نه بابا با حرف و نصیحت راضی نمیشی حتی با تهدید هم راضی نمیشی - بنده خدا نهایت تلاششو کرد تا از خر شیطون بیای پایین ولی مرغ تو فقط یه پا داره ... کار کشید به نفر سوم و بزرگترین نفر .... اعصابش بهم ریخت - از دستت حرص خورد - احتمالا" فحشتم داده - هر چی گفت براش دلیل آوردی - دیگه حسابی قاطی کرده بود که آخرین حربه اش را بکار گرفت و ............ بله جواب داد ...... مثل همیشه اون موفق شد - تهدیدش کارساز بود .... فکر کنم اونقدر بشناسیش که بفهمی الکی حرف نمیزنه و از خودت تعطیل تره ......... ازت قول گرفت و توی ...... هم بهش قول دادی .... ههههه بهت گفت اگه دوزار برات ارزش دارم .... هنوزم نمیدونه تموم دنیاته ؟؟؟ یعنی نمیدونه یا تظاهر میکنه؟؟؟؟ در هر صورت بازم مثل همیشه کاردش برید و مثل ..... قول دادی. این وسط یه سری از دوستات فقط شنونده هستند ..... شنونده بودن هم خوبه - گرچه یکطرفه است ولی بازم آرومت میکنه و یه سری از دوستات که ...... نمیدونی اسمشون دوسته یا ...... در هر صورت اونا حذف شدند و پشت سرشونم نگاه نکردند - این وسط از طرف یه سریشون بی معرفت هم شدی و خیلی چیزای دیگه . از این حرفا زیاد شنیدی و گوشت پره - حاله دیگه به جایی رسیدی که فقط دنبال یه جای دنج و ساکت میگردی بدون مزاحم - همون سوراخ موشم برات غنیمته - عصبی و داغونی - تحمل شنیدن هیچ حرفیو نداری جوری که زود از کوره در میری و صدا دادت میره تا 7 تا خونه اون طرفتر - (به قول یکی که میگفت انگار به اسب شاه گفتند یابو )خیر سرت عید اومده و همه چیز نو شده ولی .... دلت خوشه ها ؟؟؟ کدوم عید؟؟؟؟ امسال بدترین عیدی بوده که تجربه کردی - از همون اولش نحس و کوفت بود ..... مهمونی های اجباری - خنده های تصنعی - ظاهر سازی دروغی و .......... آخرش دیگه جونت به لبت میرسه و فقط یه چیزو فریاد میکنی :

لعنت به من که قول دادم - لعنت به من .... اگه قول نداده بودم همون دیشب از روزگار محو شده بودی - بدون اینکه آب تو دل کسی تکون بخوره یا به کسی بر بخوره ولی تو ی ........ با یه قول خودتو پایبند کردی ...........

پله ها در پیش رویم - یک به یک دیوار شد

زیر هر سقفی که رفتم - برسرم آوار شد

خرق عادت کردم اما بر علیه خویشتن

تا به گرد گردنم پیچد عصایم مار شد

اژدهای خفته ای بود ‘ آن زمین استوار

زیر پایم ناگه از خواب قرون ‘ بیدار شد

مرغ دست آموز خوشخوان کرکسی شد لاشه خوار

و آن غزال خانگی برگشت و گرگی هار شد

گل فراموشی و هر گلبانگ ‘ خاموشی گرفت

بسکه در گلشن ‘ شبیخون خزان ‘ تکرار شد

تا بیاویزند از اینان آرزوهای مرا

جابه جا در باغ ویران هر درختی دار شد

زندگی با تو چه کرد که عاشق شاعر ! مگر

کان دل پر آرزو ‘ از آرزو ‘ بیزار شد

بسته خواهد ماند این در ‘ همچنان تا جاودان

گرچه بروی کوبه های مشتمان رگبار شد

زهره ی سقراط با ما نیست رویاروی مرگ

ورنه جام روزگار ‘ از شوکران سرشار شد .........

حسین منزوی

+ نوشته شده توسط سحر در دوشنبه دوازدهم فروردین 1387 و ساعت |

سلام دوستان عزیزم . عید همتون مبارککککککککککککککککککککککککککک.

خوب ایام تعطیل و مسافرت و دید و بازدید و آجیل و شیرینی دیگه .....البته اگر مثل من از عید بدتون بیاد که واویلا - وگرنه احتمالا" بهتون خوش میگذره.در هر صورت امیدوارم همه ی افراد سال خوب و خوشی داشته باشن ( من که از همون روز اول عید بدجور خوشی و خوبی سال جدید را دیدم و در راستای اینکه سالی که نکوست از بهارش پیداست - پس تا آخر سال معلومه که چه سال کوفتی خواهم داشت )

خوب و اما اصل مطلب : دوستان گلم همین جوری که تو نت چرخ میخوردم عکس دوتا نینی را پیدا کردم - حالا:

شماها بگید کدومشون قشنگترن ؟؟؟  و احتمالا" عکس چه کساییه؟؟؟؟؟؟

منتظر نظرات و حدسای شما هستم .مرسییییییییییییییییی از همتون.

Click for Full Size View

+ نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 و ساعت |
دیگه آخرای سال رسیدیم.یه سال دیگه داره تموم میشه و کلی حرف نگفته که مونده رو دلم

هیچ وقت فکر نمیکردم که امسال اینقدر برام متفاوت باشه از هر نظر....اول سال رو که

یادم میارم... اون موقع چقدر دورم شلوغ بود و الان چقدر خلوته... قبل از اینکه بیام سروقت

وبلاگ آپ کردن داشتم آهنگ گوش میدادم.... یانی... یه آهنگ داره که من خیلی دوسش دارم

اسمش اینه((if i could tell you ))و تو این سه ماهی که من دارم اینو گوش میدم هنوز

نتونستم بفهمم که چی میخواد بهم بگه ....میدونم که مشکل از این مخ تعطیل منه که عادت

داره به داد متالیکا.پرت نرم... با خودم رو راست باشم بهتره.... لارس تو این سالی که

گذشت خیلی داغون شد.... شاید دیگه لارسی در کار نباشه سال دیگه ....شاید حتی سعید هم

که پشت اسم لارس قایم شده دیگه نباشه.وقتی به این فکر میکنم که موقع تحویل سال ۸۶

چه کسایی همون موقع سال نو و بوق سگ زنگ زدن و بهم تبریک گفتن....و الان اگه به

یکی یکیشون زنگ بزنی و بگی لارس مرده با اینکه بگی سگ ولگرد محلتون مرده هیچ

فرقی نداره....وقتی به این فکر میکنم که عیدی که گذشت من با علیرضامون چه مسخره

بازیها که در نیاوردیم و الان علیرضا خوابیده زیر یه خروار خاک.وفکر اینکه اولین

تبریک عید امسال رو کی میخواد بهم بگه؟برام باید مهم باشه؟آره مهمه ولی نمیدونم اون نفر

کیه... فقط امیدوارم باشه... بیاین الان که آخر سال هستیم با خودمون((خودمون من و شما

نباشه.بهتره بگم بین خودتون و خودتون!))هم قسم بشیم که تو سال جدید که داره میاد برای

اونایی که ما خودمون رو دوستشون میدونیم یا اونا ما رو دوست خودشون میدونن خاطره

خوبی باشیم ... کار سختی نیست.... باورکنین.چارلی چاپلین میگه:همیشه یه نفر هست که

حاضره برای تو همه چی باشه در صورتی که تو براش هیچی نبودی. اون برات یه دوسته

من که نتونستم پیداش کنم اما مطمئنم هست.بهر حال امیدوارم سال جدید براتون سال خوبی

باشه.....

۱.جمله چارلی چاپلین رو از نامه هایی که برا دخترش نوشته براتون نوشتم ((توضیح))

۲.دلم نمیخواست اینجوری بنویسم اما شد دیگه ... شما ببخشین.

+ نوشته شده توسط larse در سه شنبه بیست و یکم اسفند 1386 و ساعت |

سلام . خوب قراره آپ کنم ولی طبق معمول موندم که چی بنویسم . آخه یکی نیست بهش بگه چرا زور میگی ؟؟؟بشینم عشقولانه بنویسم؟؟؟ ولی واسه کی؟؟؟ آخه لاو پیدا نمیشه که؟؟؟ دارم یه ترانه ایی گوش میدم ولی نمیدونم خوانندش کیه - داره میگه :

اگه چشمای تو هرگز / منو اینجوری ندیده

اگه تو باور ابرت / کسی آفتاب نکشیده

اگه دست مهربونی / روی شونه هات نبوده

اگه شاعری تا اینجا / واسه چشمات نسروده .........

من بی ستاره اینجا / شعر چشماتو سرودم

توی فصل مرگ احساس / شب و روز یاد تو بودم ......

بقیش دیگه مهم نیست - نزدیکه عیده و طبق معمول خونه تکونی . وای چقدر این کار سخته - اگه یکی هم مثل من ........ باشه که هیچی - 3 روزه میخوام اتاقمو تمیز کنم ولی هنوز شروع نکردم - آخه حالا کو تا عید؟؟؟؟؟؟ چقدر حرصم میگیره از عید ....

دوستان واسه داییم و دوستم دعا کنید - تصادف کردند و تو بیمارستانن - ماشینشون با یه ماشین دیگه شاخ به شاخ شده و بعدش ...................اینم عیدی قبل از عید.

یکی دوساعت پیش تلفن زنگید و من رسما" دعوت شدم که برم باشگاه ولی لباسای من که نیست . هفت تا کوه قاف قایم شده که یه دفعه خدای ناکرده شیطون تو جلدم نره و برم باشگاه . ... جای شماها پر همین که به مامان خانم گفتم لباسامو میخوام تا برم باشگاه .... چنان دادی سرم کشید که موهای سرم سیخ شد ... آخه چرا ؟؟؟؟؟ مگه من کفر گفتم؟؟؟ بعدشم رییس بزرگ فرمودند : اگه یکبار دیگه اسم باشگاه و اینجور چیزا را آوردی نیاوردی .... تهدید میکنند ...

حالا مثلا" بهم برخورده و قهرم .... این دفعه مامان خانم از خر شیطون پیاده نمیشه و اجازه نمیده که برم ......... آخه این شانسه که من دارم ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

خوب دیگه بسه خیلی چرت و پرت گفتم - زیادی مستفیض شدید - در آخرم یه شعر از حمید مصدق - امیدوارم خوشتون بیاد - همتونو دوست دارم :

من آن کبوتر بشکسته بال در دامم

که بهر صید من این چرخ دانه ای نفکند

مرا به همت آن مرغ آسمان رشک است

که رخت خویش به هیچ آشیانهای نفکند

به سیل حادثه تا خود نسازدش ویران

زمانه هیچ زمان طرح خانه ای نفکند

من آن غریب درخت کویر سوخته ام

که سنگ رهگذر از من جوانه ای نفکند

به غیر که وفا از پری رخان خواهم

به شوره زار کس از مهر دانه ای نفکند

فرشتهای که خبرداشت از شراره عشق

چرا به من نگه عاشقانه ای نفکند ؟

حمید هیچ زمان شعر تازه ای نسرود

طنین نامتو تا در ترانهای نفکند

+ نوشته شده توسط سحر در یکشنبه دوازدهم اسفند 1386 و ساعت |

 

قهر باران , جور طوفان داشتم

تا چو گلبن گل به دامان داشتم

خود نکردم دا من غم را رها

گوییا با غصه پیمان داشتم

در جوانی چهره ام در هم شکست

بس که در دل درد پنهان داشتم

گل نمیخواهم که در باغ دلم

داشتم داغ و فراوان داشتم

خجلت دل را کشیدم سالها

سفره خالی بود و مهمان داشتم

پشت دیواری به خاکم بسپرید

من که بیم از روی دربان داشتم

هر چه بلبل نغمه خواند و گل شکفت

غنچه سان سر در گریبان داشتم

تا چراغان بود با سیلی رخم

آبرویی بین یاران داشتم

مهمان بودم در این دنیا ولی

روز و شب اندیشه ی نان داشتم

ساعتی صد بار مردم , ای دریغ

باز هم بدنامی جان داشتم

ریشه اش در انتظار تیشه بود

بر درختی گر که سامان داشتم

روز خشکی منت آتش , پریش

فصل سبزی ناز باران داشتم

 

 

پریش

+ نوشته شده توسط سحر در چهارشنبه هشتم اسفند 1386 و ساعت |
www.GHASRE20.blogfa.com